قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1477

تاريخ الفي ( فارسى )

روزى آن پادشاه با يكى از خواص خود دربارهء آن مجرم مشورت كرد . آن شخص گفت : اگر بنده به جاى پادشاه بودمى او را حكم سياست كردمى . شاه فرمود : اكنون چون تو به جاى من نيستى كردار من بايد كه بر خلاف كردار تو باشد . من او را عفو كردم ؛ چه ، اگر گناه از او بد نمود عفو از من نيكو مىنمايد . و نيز در ادب السّلاطين آورده كه يكى از گناهكاران به نزديك يكى از ملوك آمد و حال آنكه چند كس از اقرباى ملك كشته بود . پادشاه گفت : بسى جرأت است كه با وجود گناهان بزرگ كه از تو نسبت به من و خويشان من صادر شده از عقوبت من نترسيدى و نزديك من آمدى ! گفت : جرأت من در آمدن به حضرت تو و ناترسيدن از عقوبت تو جهت آن است كه مىدانم كه هرچند كه گناه من بزرگ است عفو پادشاه از آن بزرگتر خواهد بود . پادشاه سخن او را بپسنديد و گناهان او را عفو نمود و به عنايات پادشاهانه‌اش سرافراز گردانيد . يكى از محرمان ملك از او سؤال كرد كه : بر چنين خصمى قادر شدى و از او انتقام نكشيدى و به سخن او فريفته شدى ؟ پادشاه [ 186 ب ] فرمود : نه اينچنين است ، بلكه من با خود تأمّل نمودم كه اگر از او انتقام كشم نفس من شاد شود و تشفّى يابد ، و اگر عفو كنم دل او شاد شود و مرا نيكنامى دنيا و ثواب عقبى حاصل آيد . دانستم كه در عفو لذّتى است كه در انتقام نيست . القصّه ، مأمون از سر جريمهء ابراهيم ، عمّ خويش ، برخاست « 1 » و درصدد تربيت او برآمد و او را مصاحب خويش گردانيد . و در روضة الصّفا آورده كه در ايّامى كه ابراهيم مختفى و پنهان مىبود هر روز در جايى و هر شبى در منزلى به سر مىبرد و مأمون [ در ] صدد تفحّص او درآمده منادى فرمود كه : هر كس كه ابراهيم را بياورد صد هزار درم به وى بدهم . و بدين سبب ، اضطراب ابراهيم زياده شد و به زحمت زندگانى مىكرد . و در آن اوقات كه مختفى بود او را حالات و واقعات دست داد . يكى از آن جمله اين بود كه ابراهيم مىگفت كه نوبتى در گرماى روز ، بنابر توهّمى كه روى نمود ، از زاويه بيرون آمده خواستم كه نهانخانهء ديگرى پيدا كنم و صورت خود را تغيير داده بودم كه در بادى النّظر كسى مرا نشناسد ، و نمىدانستم كه كجا روم . ناگاه در كوچه‌اى ، پيش بسته‌اى رسيدم و بر در سراى مردى سياه چرده ايستاده گفتم : توانى كه مرا در خانهء خود لحظه‌اى جاى دهى ؟ گفت : بلى ، در اين خانه درآى . چون به قول او عمل نمودم در خانه را از بيرون بسته برفت . با خود گفتم آنچه از آن مىترسيدم پيش آمد و همين لحظه اين مرد عسسان و عوانان « 2 » را

--> ( 1 ) . طبرى و ابن أثير عامل مهمّ عفو ابراهيم را درخواست « بوران » مىدانند . بوران دختر حسن بن سهل است كه در همان روزهاى دستگيرى ابراهيم مهدى به عقد نكاح مأمون درآمده بود ؛ - ترجمهء طبرى ، ج 13 ، ص 5724 ؛ ابن أثير ، ترجمهء الكامل ، ج 11 ، ص 20 . در كتاب حاضر نيز مؤلّف ضمن وقايع سال دويست به اين مسئله اشاره‌اى دارد . ( 2 ) . ق : اعيان و اعوان .